#دلتنگ_پارت_452
جیغ زدم_چه توضیحی؟اینکه منو ول کردی توی روز نامزدیمون و نیومدی دنبالم؟اینکه با این چهره ی درهم اومدی و میخوای توضیح بدی؟شهاب ولم کن..خسته شدم ازت..هر روز بدتر از دیروز میشی..لعنت به روز تولدم که جواب بله به تو دادم..کاش زبونم لال میشد و حرفی نمیزدم..ولم کن نامرد
دستمو ول کرد..با چشم هاش بارونی بهش خیره شدم و اون هم با چشم های سرشار از نگرانی
محکم کوبیدم به تخت سینش و داد زدم_پیش کدوم کثافتی بودی؟مینا؟کی؟حداقل میومدی بهم میگفتی پشیمون شدی بعد میرفتی دنبال خوش گذرونیت با دوست دخترای رنگارنگت
با سیلی که روی صورتم خوابوند خفه شدم..دست گذاشتم جای سیلیش و با نفرت بهش چشم دوختم
من_ازت متنفرم..اینو هیچوقت یادت نره..امروز خاطره ای رو توی دلم گذاشتی که تا ابد اینجا حک میشه
محکم به قلبم مشت زدم و با داد گفتم_اینجا..درست همینجا
دستی به موهاش کشید..خواستم برگردم برم که با صدای پدر شهاب و دایی مازیار سرجام متوقف شدم..اشک هامو پاک کردم و برگشتم
دایی اومد پیشونیمو بوسید و بهم تبریک گفت و همینطور پدر شهاب
پدر شهاب رو بهش گفت_چرا این ریختی اومدی؟
شهاب_باد میومد موهام بهم ریخت..الان میرم درستش میکنم بابا بی زحمت یه کت مشکی واسم گیر بیار
پدرش سرتکون داد و رفت تا به راننده بگه براش گیر بیاره
دایی هم سر تکون داد و رفت..به اجبار با شهاب وارد شدم..شادی و بهار تعجب کردن و بقیه خوشحال شدن
رفتیم سمت جایگاه که همون موقع کت شهابو آوردن و اونم رفت و موهاشو مرتب کرد و برگشت سرجاش
عاقد رسید و خطبه صیغه رو خوند و ما به مدت دو ماه به محرمیت هم در اومدیم و چقدر زجر آور بود بله ی من در حالی که تا چند ساعت پیش آماده بودم با عشق این کلمه رو بگم اما حالا...با پشیمونی و ناچارگی
شهاب حلقه ای دستم کرد و من هم بدون چشم تو چشم شدن باهاش حلقه رو دستش کردم و ما رسما نامزد شدیم
همه تبریک گفتن و هدیه هاشونو دادن و رفتن
کنار شهاب نشسته بودم که با صداش حواسم بهش جمع شد اما بدون اینکه نگاهش کنم
شهاب_واست توضیح میدم اما نه الان..قول میدم جبران کنم دل شکسته تو
حرفی نزدم..دلم خون خون بود
اعلام ر**ق*ص دو نفره کردن..نمیخواستم برم اما با چشم غره ی بهار بلند شدم و باهاش به وسط پیست رفتم..
romangram.com | @romangram_com