#دلتنگ_پارت_417
نفس عمیقی کشید و گفت_نزدیک دوماه هست دارم این اخلاقاتو تحمل میکنم..دیگه داری دیوونم میکنی..شاید اگر از این بازی احمقانه برات بگم بهتر باشه
با کنجکاوی رو بهش گفتم_چه بازی؟
نگاهشو به چشم هام دوخت و گفت_وقتی توی زندان بودی و از نگهبانا حالتو میپرسیدم و میگفتن که در چه حالی هستی هر لحظه دیوونه تر میشدم!خاطره اون ب*و*س*ه و کارای من که بهت گفتم همش از سر هوسه باور کن هیچ کدوم از سر هوش نبودن..اون ب*و*س*ه حتی شک نکن که یه درصدشم از روی ه*و*س باشه!درسته آدم کثیف و ه*و*س بازیم اما باور کن وقتی بهت گفتم که دارم دل میبازم واقعا باختم!دل من باخته ی دل پاک تو هست!
نفس عمیقی کشید و ادامه داد_مینا بهم گفت در صورتی بهت رضایت میده که من تا ابد باهاش باشم!منم دیدم شرایطت خیلی بده و قبول کردم..مجبور شدم اون حرف ها رو بهت بزنم تا ازم متنفر بشی و ازم دور شی تا مینا با دیدنت نتونه دوباره بهت آسیب برسونه..تا اینکه چند مدت پیش مینا واسم تله ای گذاشت که منم داشتم با پای خودم داخلش میرفتم..اما متوجه شدم که مینا دختر نیست..باکس دیگه ای هم رابطه داشته قبلا..از اونجایی که زخمش خوب شده بود و با فهمیدن چنین چیزی،از زندگیم بیرونش کردم..دیگه نمیتونه از این راه بهت آسیبی وارد کنه..خاطره باور کن همه چی از سر اجبار بود!من مردی نیستم که زود دل ببازم اما دل پاک تو قلب منو به زانو آورد..دل من بهت باخت..باورم نمیشه دارم به یه دختر ابراز علاقه میکنم اما به نظرم بعد از دوماه کافی باشه این همه دوری
من...من واقعا هرچیزی بهت گفتم هیچ کدوم از سر ه*و*س نبود!ش*ه*و*ت و غ*ر*ی*ز*ه ی من در برابر کسایی که ناپاک باشن فعال میشه نه تو..من..من میخوام تا ابد تو پرستار دل بیمار من باشی!میخوام با پاکی تو تغییر کنم!
با حرف هاش شک خیلی بزرگی بهم وارد کرد..باورم نمیشد یعنی..یعنی شهاب منو دوست داشت؟منو میخواست؟میخواست من تغییرش بدم؟
اونقدر وجود منو پاک میدید که از غرورش کناره گیری کرد و هر چند غیرمستقیم اما ابراز علاقه کرد؟
قلبم داشت از جاش کنده میشد! از شدت شوک زیاد سر گیجه گرفته بودم..احساس میکردم همش یه خوابه!
واقعا این شهاب بود که این حرف ها رو به من زد؟به منی که اصلا در باورم نمیگنجید بخواد چنین چیزی امکان پذیر باشه
شهاب مغرور,شهاب سنگدل این حرف ها رو زد!غیر قابل باوره..شاید اینم باز بازی باشه
دستمو از دستش بیرون کشیدم و با پوزخند گفتم_اینم بازی جدید تو و میناهست؟
با صدایی که بی شباهت به داد نبود گفت_چرا هر چی میشه اسم اونو میاری؟مگه احمقی که باور نمیکنی؟بخاطر یه بازی بلند شم بیام خودمو کوچیک کنم و ابراز علاقه کنم؟
با چشم های درشت شده گفتم_ حتی با ابراز علاقه هم خودتو کوچیک میدونی؟تو دیگه کی هستی؟
صورتش توی هم جمع شد..هول شدم
من_چت شد؟
شهاب_دارم از سر درد میمیرم..خاطره نمیخوای باور کنی بهم بگو
دلم شکست..مرتیکه ی مغرور
با بغضی که سعی در پنهان کردنش داشتم رو بهش گفتم_باور نمیکنم..
و رفتم سمت در و به سرعت خارج شدم..روی پله ها اشک هام سرازیر شدن هم از شوق هم از ناراحتی
کیفمو سریع برداشتم و از خونه زدم بیرون..حتی نمیتونه یه لحظه غرورشو کنار بزاره اونوقت میگه من تغییرش بدم؟اگر من خاطرم کاری میکنم که اگر واقعا دوستم داشته باشه،باید التماسم کنه
romangram.com | @romangram_com