#دلتنگ_پارت_403


* * *

با چشم های گرد شده از مینا جدا شدم

با گریه رو بهم گفت_شهاب توروخدا بزار واست توضیح بدم

دستمو لای موهام فرو بردم و گفتم_از اولشم شک داشتم یه جای کار میلنگه..از کثیفیت مطمئن بودم

با عجز گفت_شهاب تو فقط توی زندگی منی..بزار واست بگم

داد زدم_چیو؟اینکه دختر نیستی؟تو میخواستی مال من شی؟دختره ی احمق حتی اگرم مال من شی من هیچوقت راضی به ازدواج باتو نمیشم..حالا هم زندگی به باد رفته تو خودت درست کن..فقط خواستم بهم اثبات شه که شد

با عجز جیغ کشید_از وقتی تو عاشق اون دختر پی سروپا شدی زندگی من به باد رفته

به لباسم چنگ زدمو از خونه خارج شدم..صدای جیغش رو میشنیدم اما اهمیت ندادم

با سرعت روندم سمت خونه..از اولشم میدونستم این دختر با سی تا پسر دیگه هم هست..پس بگو

پوزخندی زدم و وارد خونه شدم..برام مهم نیست فقط میدونم که این فرصتی شد تا شرشو از سرم کم کنم

تا وارد اتاق شدم،یکراست با لباس رفتم و زیر دوش آب سرد ایستادم..خاطره..من چقدر احمقم..حالا که از دستت دادم چجور بهت بگم که...

واسم سخت بود گفتن این کلمه ی مسخره..تا حالا این کلمه رو به هیچکس نگفتم..حتی مامانم

وقتی از سرمای آب تنم به لرزه افتاد،شیر آبو بستم و رفتم بیرون

لباس هامو عوض کردم با رکابی و شلوار ورزشی

رفتم پایین و روی مبل لم دادم..خدمتکار برگشته بود..داشت برمیگشت خونش

_آقا چیزی لازم ندارید واستون بیارم؟

من_اون شیشه ویسکی رو بیار

سرتکون داد و با شیشه و یه جام و یه ظرف چیپس با شکلات برگشت

_من دیگه رفتم آقا

من_به سلامت

romangram.com | @romangram_com