#دلتنگ_پارت_389
* * *
بالاخره روز شومی که منتظرش بودم رسید..مرتب چادر مقنعه سرم کردن و با چند تا مامور زن و مرد راهی دادگاه شدیم..دلشوره وجودمو در بر گرفته..نمیدونم قراره چی به سرم بیاد..خدایا فقط به خودت توکل میکنم
با توقف ماشین،نفس توی سینه حبس کردم
دستامو گرفتن و با هم وارد دادگاه شدیم..بعد از کارای ابتدایی وارد سالنی که قرار بود حکم رو اونجا اقدام کنن بردنم
با اولین قدمی که به داخل اون سالن گذاشتم سنگینی صدها نگاه رو روی خودم حس کردم..سرمو به آرومی بلند کردم..همه بودن
مامان بزرگ،سمیراجون،بابابزرگ،بهار و شوهرش،خاله مهسا و شوهرش،دایی مازیار و خاله سپیده،شهاب وشادی و بابای شهاب و مردی که مطمئنم پدر مینا هست
با شرم نگاهمو زیر انداختم..بخاطر کاری که انجام داده بودم از همه خجالت میکشیدم..دوست داشتم بمیرم ولی هیچکسو توی این شرایط قرار ندم..
بردنم اون طرف سالن و کنار مردی روی صندلی نشوندنم..کنار وکیلی که شهاب برام گرفته بود..مامان بزرگ دیروز موقع ملاقات گفت که جلوی مینا نگیم شهاب واسم وکیل گرفته
نگاهی به رو به روم انداختم..مینا هم کنار وکیلش نشسته بود..داشت با نفرت نگاهم میکرد..چشم هامو روی هم فشردم و چشم ازش گرفتم
همین که سر چرخوندم چشمم توی دو جفت چشم های آبی رنگی قفل شد..چشم هایی که به وضوح میتونم بگم برای اولین بار طوفانی نبودن بلکه سرشار از آرامش بودن
چشم هاشو به معنی همه چیز خوب پیش میره روی هم فشرد..همین یه حرف کافی بود تا آرامش وجودمو در بر بگیره
با صدای قاضی با استرس سربرگدوندم و به لبش چشم دوختم تا ببینم چی در انتظارمه
قاضی پرونده ای رو باز کرد و گفت_امروز (..)27/6/9هست..روز دادگاه خانم خاطره ارجمند به شکایت خانم مینا مظفری..به دلیل چاقو کشی به صورت عمد..طبق شواهد مورد بررسی،مجرم هیچ اثری از بیماری روانی یا جنون یا حتی مصرف نوشیدنی های الکل دار یا مواد مخدری،موقع جرم نداشته است..ضرباتی که به مضموم خورده،در ناحیه ی شکمی بوده و هیچ نقص عضوی هم وجود نداشته
سر بلند کرد و گفت_مضموم یا مجرم حرفی برای گفتن ندارن؟
تنها کاری که اون لحظه میتونستم انجام بدم سکوت بود..سرمو انداختم پایین و به دست های یخ زدم چشم دوختم..سکوت رگباری اونجا رو فرا گرفته بود که بالاخره وکیل من به حرف اومد
_جناب قاضی...
بعد از نیم ساعت سر کله زدن هر دو وکیل و قاضی و صحبت های شاهد ها،بالاخره موقع اعلام حکم فرا رسید
قاضی شئ چکش مانندش رو روی میز کوبید و گفت_اعلام حکم
همه بلند شدیم و ایستادیم..از استرس دست و پاهام میلرزیدن..تنم یخ کرده بود..وجودم سرشار از ترس و دلهره بود
قاضی_طبق شواهد بدست آمده و شکایت مضموم و جرمی که در تاریخ..... اتفاق افتاد،طبق ماده ی 614قانون مجازات،مجرم به مدت7ماه و به مبلغ یک میلیون تومان جریمه،حبس زندان خواهد بود
romangram.com | @romangram_com