#دلتنگ_پارت_325


آخراش دیگه کاملا داشت گریه میکرد

یکم که گذشت گونمو بوسید و گفت_حالا اون سنگ مغرور کیه؟کیه که دل دخترمو دزدیده؟

از گفتنش ترس داشتم..اما دلو زدم به دریا وگفتم_ش..شهاب

مامان_چی؟دکترت؟

حرفی نزدم..از خجالت داشتم روی پاهاش آب میشدم

خندید..میون خنده گفت_باورم نمیشه..راستشو بخوای زیادی مغروره

منم خندیدم

من_درسته

مامان_همه چی حل میشه خودش فقط تو سنگین برخورد کن..پسری با چنین شخصیتی دنبال دختری نیست که دنبالش راه بیوفته

لبخندی زدم..کاش یه روز به شهاب برسم و سر سفره ی عقد با دلگرمی مامانم و اجازه ی اون دستمو تو دست شهاب بزارم

دست مامانو که روی موهام بود گرفتم و پشت دستشو بوسیدم

مامان رفت بیرون و من هم لباسمو پوشیدم و از خستگی زیاد خوابیدم..

* * *

خداروشکر مدرسه دیگه تعطیل شده و باید منتظر جواب کنکور بمونیم

داشتم جارو برقی میکشیدم که با صدای مامان دستگاه رو خاموش کردم

مامان_خاطره گوشیت داره زنگ میخوره

رفتم گوشیمو از روی اپن برداشتم..بهار بود

من_سلام بهار خانم ما

صداش گریش توی گوشی پیچید..دستپاچه شدم..سریع رفتم توی اتاق تا صداشو بهتر بشنوم

من_بهار چت شده؟

romangram.com | @romangram_com