#دلتنگ_پارت_324
اشک هامو پاک کردم و زنگ درو فشردم
ماشین به حرکت در اومد و رفتن
مامان درو باز کرد..با دیدن سرو وضع من وحشت زده شد
مامان_خاطره چه بلایی سرت اومده؟
من_مامان حالم خوب نیست بزار بیام داخل
مامان_خاطره میگم چته؟ببین سرو وضعتو؟جون به لب شدم بگو چته؟
اشک هام شروع به باریدن کردن..با گریه رو بهش گفتم_مامان بزار بیام داخل
رفت کنارو وارد شدم..سریع رفتم توی اتاق و درو بستم..حالم اصلا خوب نبود..یکراست رفتم توی حمام..نیم ساعت زیر دوش آب گرم ایستادم تا از غوغای درونم کاسته بشه
حوله رو تنم کردم و خارج شدم..در اتاق رو باز کردم..حتما مامان تا الان جون به لب شده
با صدای چرخیدن کلید توی در مامان سراسیمه در اتاقو باز کرد و وارد شد
رو بهم باناراحتی گفت_خاطره بگو قربونت برم!مگه ما جز هم کیو داریم که دردتو به مادرت نمیگی؟
خودمو توی آغوشش انداختم و اجازه دادم صدای هق هق گریم با صدای هق هق گریه ی مامان در هم آمیخته بشه
مامان رو تخت نشست و من سرمو روی زانوش گذاشتم..با دست های پرمهر و گرمش همونطور که موهای خیسم رو نوازش میداد گفت_من هرکاری تو زندگیم کردم بخاطر این بود که کمبودی احساس نکنی
چشم هامو بستم..به این آغوش تا ابد نیاز داشتم
من_همیشه دنیا با چیزی که توی رویاهات میگذره فرق داره
مامان_درسته..همیچوقت نباید دل به رویا داد..باید قوی باشی..هر لحظه احساس ضعف باعث از هم پاشیده شدن زندگی آدم میشه
من_مامان تا امروز همه چیزو به دید خودم میدیدم ولی..ولی مامان شکستن سنگ به این آسونی هایی که فکر میکردم نیست
نمیدونم چطور منظورمو فهمید اما گفت_کدوم سنگ،قلب نرمتو فشرده؟
با بغض گفتم_سنگی که خاک روش هم از سر من زیاده..من فکر میکردم این سنگ آب شده اما نه..انقدر گردو خاک دور و برش هست که نذاره دست کسی به این سنگ برسه
مامان_هر سنگی آب میشه..بابای تو هم روزی سنگ بود..کسی که عاشقش بود سعی کرد زندگی ما رو از هم بپاشونه و موفق هم شد..آریا حتی به سردی جواب سلاممو میداد اما همه چی رو شد..اینکه همه چی یه نقشه ی تلخ از جانب اون بود و همه چی بر وقف مرادمون گذشت..بماند اتفاق های دیگش اما من یه درس بزرگو از زندگی یاد گرفتم..اینکه به تنهایی هیچ کاری حل نمیشه..باید واسه خودت کسایی رو نگه داری که توی سختی پشتت باشن و یاریت کنن..باید کمک بخوای..باید قوی باشی..ضعف رو کنار بذاری..من هیچ کدومو نداشتم..تنهای تنها سعی کردم همه چیو حل کنم اما همه چی سخت از اونی که بشه فکرشو کرد به نظر میرسید..از روی احساسات عمل کردم و آخر زندگی من غروب کرد
romangram.com | @romangram_com