#دلتنگ_پارت_326
میون هق هق گریش گفت_خاطره دارن منو بدبخت میکنن
من_بهار چت شده؟کی؟چی میگی؟
بهار_دارن شوهرم میدن
چشم هام گشاد شد..شوهر؟
من_به کی؟
بهار_به یه مرد..خاطره من نمیخوام شوهر کنم..من بدون سعید چکار کنم؟هرچی التماسشون میکنم فایده نداره
من_بزار الان میام اونجا
بهار_نه نیا..بابام جریان سعیدو فهمیده گفت اگر کسی پاشو بزاره دم در خونه قلمشو خورد میکنه
من_میخوای چکار کنی؟
بهار_نمیدونم..سعید میگه فرار کنیم.نمیدونم چکارکنم!
من_فرار؟
بهار_نمیدونم..خدایااااا
با ناراحتی گفتم_قربونت برم شاید مصلحتتو بخوان
بهار_چه مصلحتی؟هان؟مرده 25 سالشه..وضعش هم متوسطه..خونش روستاست..شغلش بوتیک داره..به بابا میگم سعید دکتره منو خوشبخت میکنه میگه نه..تو از کوچیکی واسه فرهاد نشون شدی..خاطره چکارکنم؟میخوام بمیرم
من_میخوای با سعید حرف بزنم؟
بهار_آره آره توروخدا زنگش بزن..بگو اگر منو میخواد بیاد و با بابام حرف بزنه وگرنه شوهرم میدن..فردا میان واسه صحبت درمورد عقد..حتی نامزدی هم نیست یکراست عقدمون میکنن
من_باشه باشه نازنینم..شمارشو بفرست واسم!
بهار_گوشیمو ازم گرفتم با گوشی خونه زنگ زدم..شمارشو حفظم سریع یادداشت کن
وشروع کرد به گفتن و توی دفترچه یادداشت کردم
بهار_برو زنگ بزن..ربع ساعت دیگه زنگت میزنم
romangram.com | @romangram_com