#دلتنگ_پارت_301
میدونست که اینا باهمن اما هنوز کنار نیومده بود با این مسئله
برای اینکه جو عوض شه رو بهم گفت_بعد از مدرسه بیا بریم لباس بخریم واست و آمادت کنیم
به مامانت میگم خونه ی ما همتون دعوتین..
سرمو تکون دادم با اینکه پول کافی نداشتم اما مجبورم لباس ارزون بخرم
خلاصه ظهر شدو باهم از مدرسه خارج شدیم
شادی خداحافظی کرد و رفت
بهار رو بهم گفت_ایلیا میاد دنبالم
سرتکون دادم که ادامه داد_از اون روز که دیدت همش داره از تو سوال میپرسه
من_بهار بهش بگو بیخیال شه حالا که دارم به هدفم میرسم نمیخوام کسی مانع شه
حرفی نزد..ایلیا رسید و با دیدن من از ماشین پیاده شد و اومد سمتمون..زیر لب سلامی کردم و جوابمو داد..سنگینی نگاهش آزارم میداد برای فرار از زیر نگاهش رو به بهار گفتم_من دیگه برم..عصر میایم پیشت..مراقب خودت باش
با ایلیا هم خداحافظی سرسری کردم و راه افتادم سمت خونه
* * *
ساعت 7 هست الان و من آماده ی آماده خونه ی بهار هستم..شادی هم هست و خداروشکر بهار مامان باباشو فرستاد بیرون و گفت ما میایم نمیخواد اونا باشن حتی بهادر هم نبود
با شادی و بهار رفتیم خرید..چون پولم کافی نبود شادی هم پولی گذاشت روش که واقعا شرمندش شدم و یه لباس بلند مشکی بندی که از قسمت سینش تا روی شکمش رو سنگ و نگین های نقره ای پوشونده بود و از شکم به پایین پارچه ی مشکی بود که یه پارچه ی گیپور مشکی هم روش بود..واقعا زیبا بود..همراه با کفش پاشنه بلند مشکی خودم..موهامو هم بچها پشتم جمع کردن و جلوی موهام رو هم به صورت تاق زدن..آرایشم دور چشمم سیاه کرده بودن با سایه ی مشکی نقره ای و رژ کرم رنگ
به شهاب پیام دادم که میام و اونم گفت مهمونی مجللی هست و درست لباس بپوشم..لباسم باز نبود قسمت بالاش اما اگر مناسب نبود شالی میندازم روی شونم
با صدای پیام شهاب که گفت دم در منتظره از جام برخاستم..شادی نیومد دم در چون شهاب میدیدش و میگفت نمیخواد داداشش با وجود دونستن شادی از این مسئله خجالت بکشه
استرس داشت خفم میکرد..کف دست هام عرق کرده بود..مانتوی بلند مشکی و شال کرم رنگی پوشیدم و بعد از برداشتن کیف دستیم
از در خارج شدم..توی فراری مشکی رنگش نشسته بود..اخم هام توی هم جمع شد..پسره ی خودخواه حتی به خودش زحمت هم نمیده از ماشین پیاده شه
با بهار سریع خداحافظی کردم و رفتم سمت ماشین..پاهام میلرزید.به زور روی پاهام ایستاده بودم
در صندلی کناریش رو باز کردم و سوار شدم..نفسمو توی سینه حبس کردم و آروم فرستادمش بیرون
romangram.com | @romangram_com