#دلتنگ_پارت_224
و اون یکی دختر...اون هم قد بلند و باریک اندام بود..کفش پاشنه بلند مشکی رنگی به همراه ساپرت کوتاه مشکی رنگی که مچ پاش مشخص بود،و مانتوی بلند لی که اندازش تا زیر زانو بود و شال بلند مشکی..موهای ل*خ*ت مشکیش رو هم آزاد رها کرده بود و این یکی هم آرایش غلیظی داشت با چشم های خمار مشکی رنگی
این دختر دومی به چشم من جذاب تر اومد
با مشت آرومی که مسعود به بازوم زد چشم ازشون گرفتم و به مسعود چشم دوختم
مسعود_چیه پسر؟به نظر تو هم خوشگلن؟
من_بیخیال بابا
مسعود_اون قرمزه چشم منو گرفته..اون یکی هم مال تو..بیا یه امشبو خوش باشیم
و راه افتاد سمت دخترا..منم ناچار دنبالش راه افتادم
وقتی به دخترا نزدیک شدیم نگاه هردوشون به ما افتاد..
مسعود رفت جلوتر از من ایستاد و رو بهشون گفت_سلام خانم های محترم..خوب هستید؟
دختر مانتو قرمز با صدای نازک و ظریفش گفت_سلام..خیلی ممنون
و اون یکی دختر هم با صدای حالت توی دماغی(صدای زشتی نبود اونجور که زده شی)گفت_سلام بفرمایید
هردوشون سرچرخوندن و نگاهشون به من افتاد..با اخم نگاهشون کردم که چشم ازم گرفتن
مسعود_راستش دیدیم تنهایید گفتیم اگر مایل باشید بریم جایی بشینیم حرف بزنیم
اون ها هم از خدا خواسته قبول کردن..حالم از چنین دخترایی بهم میخوره
مسعود همونطور که سرشو میخاروند گفت_راستش ماشین ما جا نداره.یعنی دونفرست..اگر مشکلی نیست شما با ماشین خودتون بیاید
دختر دومی گفت_مشکلی نیست..ژاله بپر بالا
و رفتن سمت ماشین..همون دختر دومی جای راننده نشست و اون یکی که بنظر میومد اسمش ژاله باشه کنارش
ماهم حرکت کردیم سمت ماشین
من_مسعود بچه بازیه این کارا
مسعود_شهاب بسه دیگه..چسبیدی به مینا..یکم خوش باش بابا
romangram.com | @romangram_com