#دلتنگ_پارت_225
و سوار شدیم..مسعود راه افتاد و اونا هم پشت سر ماشین
انگشت شست و اشارمو روی هردو شقیقم فشردم و گفتم_مسعود کم مسخره بازی در بیار..کاش دوتا دختر میاوردی که حداقل حیفم نیاد!این دوتا چین دیگه؟عروس شب عروسیش به اندازه اینا آرایش نمیکنه و به خودش نمیرسه
قهقه ای سر داد و حرفی نزد..سرمو به پشتی صندلی تکیه دادم و از آینه کنار ماشینشون رو نگاه کردم..هردو در حال خنده بودن
پوفی زیر لب گفتم و نگاهمو ازشون گرفتم..ربع ساعتی بعد جلوی یه کافی شاپ دنجی نگه داشتیم
هردو از ماشین پیاده شدیم.اون دوتا هم پیاده شدن و اومدن سمتون
مسعود_میپسندین؟اگر نه تا بریم جای بهتری!
ژاله سریع پرید میون حرفش و گفت_نه عالیه
اون یکی دختر همونطور که نگاهش به من بود گفت_مسعود جان ایشونو معرفی نمیکنید؟
چشم هامو زیر کردم و گفتم_دلیلی نمیبینم بخوام معرفی شم
ابروهاشو بالا داد و گفت_اوف جانم چه صدایی..خب صدا خوشگله صدات میکنم؟نظرت؟
پوزخندی زدم و راه افتادم داخل..اونا هم پشت سرم
تا وارد شدم رفتم روی یکی از صندلی های میز چهارنفره ای،کنار پنجره نشستم..اگر میز کوچک تری بود حتما مینشستم چون از خدام بود که اون دوتا دختر رو پیش خودم نبینم!من دختری رو میخوام که دست نیافتنی باشه برام نه مثل مینا و این دوتا
اون ها هم اومدن و کنارم نشستن..مسعود کنارم و ژاله رو به روش..اون یکی دختر هم رو به روی من
دستمو بردم بالا و علامت دادم که گارسون بیاد
گارسون که پسر جوونی بود با دو اومد سمتمون..همیشه با مسعود میومدیم اینجا
گارسون_سلام آقا شهاب..سلام آقا مسعود..بفرمایید درخدمتم
من_واسه من همون قهوه ی اسپرسو همیشگی رو بیار
خودکار توی دستشو که آماده یادداشت سفارشات بود رو توی هوا تکون داد و گفت_تلخ؟
من_تلخ
گارسون_شما چی آقا مسعود؟
romangram.com | @romangram_com