#دلتنگ_پارت_220


خاطره؟!!چرا من اصلا اسم اونو آوردم؟!؟!اصلا اون دختر کیه!!

من_چمیدونم از دهنم پرید

اما اون بلندتر جواب داد_نمیدونی؟شهاب دیگه داری خستم میکنی

سرم درد میکرد اینم داشت غر میزد و روی اعصابم سورتمه میرفت..عصبانی شدم

باصدای خیلی بلندی رو بهش عربده کشیدم_چی میگی تو؟میگم از دهنم پرید!برو بیرون حوصلتو ندارم!همین حالا

از صدای بلندم وحشت کرد ولی به روی خودش نیاورد!ترس رو میشد توی نگاهش خوند و بیخیالی و پررویی رو توی صداش

با نفرت نگاهم کرد و گفت_برات دارم!هم برای تو هم اون دختره ی بی سرو پا

و رفت بیرون و درو باشدت به هم کوبید

شقیقمو با هردو دست فشار دادم!!این چه شانسیه که گیر من افتاده!

اصلا چرا اسم اون دختر تو دهن من افتاد؟!

خب معلومه بخاطر اینکه زیادی رو مخه..

پوزخندی زدم و زیرلب با خودم گفتم_اونم لنگه ی همین مینا

دمرو دراز کشیدم و سعی کردم خوابم ببره...

* * *

نمیدونم چقدر گذشت که باصدای زنگ گوشیم چشم بازکردم..اتاق تاریک بود

دست بردم و گوشیو از رو عسلی کنار تخت برداشتم.بدون اینکه به شماره نگاه کنم با بی حوصلگی جواب دادم

من_بله

مسعود بود

مسعود_بــــه داش شهاب ما..کجایی پسر؟

من_خونه..چیزی شده؟

romangram.com | @romangram_com