#دلتنگ_پارت_219
بهار_برو بابا جذبت هم به درد خودت میخوره..من رفتم..فعل ابابای
و گوشیو قطع کرد..بیشعور!!
* * *
(اززبان شهاب)
امروز رو بخاطر سردرد شدیدم توی خونه موندم و سرکار نرفتم
روی تخت دراز کشیده بودم که متوجه شدم در اتاق باز شد..چشم باز نکردم.فقط صدای فاطمه به گوش رسید
فاطمه_آقا واستون مسکن آوردم..میزارم روی میز بخورید
جوابی ندادم اونم بدون حرفی از اتاق خارج شد..بلند شدم و مسکنو با یه لیوان آب لاجرعه سرکشیدم
دوباره در اتاق باز شد..چشم باز کردم..مینا بود
با اخم رو بهش گفتم_چیزی شده؟گفتم که سرم درد میکنه
همونطور که میومد سمتم گفت_عزیزم اومدم بهت سر بزنم..چیزی لازم نداری بگم واست بیارن؟
سرمو به علامت"نه"تکون دادم..کنارم نشست و دستشو گذاشت روشونم
آروم کنارگوشم زمزمه کرد_نظرت چیه بریم مسافرت چند
روزه حال و هوامون عوض شه؟
ویه فوتی توی گوشم کرد..با دست کمی به عقب هلش دادم تا ازم فاصله بگیره..
روی تخت دراز کشیدم و همونطور که چشم هامو از شدت سردرد روی هم فشار میدادم،محکم و جدی رو به مینا گفتم_سرم درد میکنه اومدی از مسافرت حرف میزنی؟چرت و پرتاتو تحویل یکی دیگه بده.برو بیرون خاطره حوصله ندارم
چند لحظه صدایی از جانبش شنیده نشد..چشم هامو باز کردم..داشت با خشم نگاهم میکرد..تعجب کردم
من_چی شده؟گفتم برو بیرون میخوام بخوابم
با عصبانیت گفت_خاطره کدوم خریه که اسمشو میاری؟انقدر تو فکر اون بی سروپایی که حتی درحالت سردرد هم بازم اسمشو میاری اونوقت منو از اتاق میخوای بیرون کنی؟
به مغزم فشار آوردم..اوه پس من اشتباهی به جای مینا گفتم خاطره
romangram.com | @romangram_com