#دلتنگ_پارت_190


دهنش رو باز گذاشتن و رفتن کنار

رفتم نزدیکش

من_بی هیچ حرف اضافه ای یالا بگو ببینم پاتوقای سینا کجاست

_بخدا نمیدونم

وقت کمی بود..نمیتونستم حرف مفت بشنوم

با پشت دست کوبیدم توی دهنش

با خشم غریدم_ببین بی مصرف حرف بزن ببینم..وقت ندارم..باید ببینم کجاست..اگر به حرف نیای خودت که هیچ کل خانوادتم به فنا میرن

_ولم کنید..من نمیدونم..من فقط بادیگاردش بودم همین

یقشو چسبیدم و با داد رو بهش گفتم_بهت میگم کجاست؟برو یکی دیگه رو بپیچون..د حرف بزن آشغال

حرف نزد..اعصابم به شدت خورد بود

من_به خونش حمله کنید و هرکی اونجاست رو بکشید

_اطاعت میشه آقا

5 تا از بچها رفتن سمت در که اون مرد به حرف اومد

_باشه..باشه توروخدا کاری به خانوادم نداشته باشید.زنم تازه زایمان کرده.مادرمم مریضه

اشاره کردم برگردن..اومدن و گوشه ای ایستادن

_چیز زیادی نمیدونم فقط چند تا جارو بلندم که واسه کشیدن نقشه اونجا میرفتیم

رفتم نزدیکش و منتظر بهش چشم دوختم

_یکی آپارتمان نقلی بود و اون یکی هم باغ بزرگی و اون یکی هم گاراژ

رو بهم با عجز ادامه داد_توروخدا اسمی از من نیارید..میکشتم

من_یه مدت از اینحا دور شید

romangram.com | @romangram_com