#دلتنگ_پارت_189
من_خوبه..با چند تا برید بیاریدش
سر تکون دادن..همینجا اسلحه هاشون رو پر کردن و زدن بیرون
روی صندلی نشستم
من_دارم از دست بابا و کاراش خسته میشم..معلوم نیست چقدر باز گند زده
مسعود_نگران نباش..اون پسره رو که بیارن از زیر زبونش محل پاتوقای سینا رو کش میریم
من_امیدوارم
همون موقع گوشیم زنگ خورد.سینا بود
سریع جواب دادم_بهم وقت بده تا پولو جور کنم
سیما_چقدر؟
رو به مسعود با اشاره فهموندم که چقدر
مسعود آروم رو بهم گفت_فردا صبح
من_فردا صبح زنگم بزن پول آمادست میام بهت میدم
سینا_حال اشد..ببین پلیس ملیس ببینم در کار باشه به سه نکشیده این دخترو خلاص میکنم
من_لازم به ذکر نیست
و تلفنو روش قطع کردم
من_تا فردا صبح صبر میکنه..اگر آدرس گیرمون اومد شب میریم اونجا
مسعود_فکرخوبیه
بچها وارد شدن..اون پسر اسیر بود تو دستشون و اسلحه رو روی سرش قرار داده بودن
مسعود کمک کرد و به صندلی بستنش
من_دهنش باز باشه
romangram.com | @romangram_com