#دلتنگ_پارت_188
من_بهت گفتم آدرسشو بده
آدرسو داد..رفتم توی اتاق..شلوار ورزشی گرمکن مشکی پام بود واسه همین سویشرت هم رنگش روی پیرهنم پوشیدم و از خونه زدم بیرون
با سرعت روندم سمت خونه بهار دوست خاطره....
زنگ درو فشردم
خودش اومد دم در..تا منو دید زد زیر گریه و با گریه گفت_آقا شهاب توروخدا یه کاری کنید واسه خاطره دزدینش
من_دنبالم بیا درست بگو چی شده
رفتیم و سوار ماشین شدیم
بهار_اونشب توی کوچه بودیم داشتیم میرفتیم دور بزنیم که چند تا ماشین مرد اومدن و همون پسره سینا هم بود..ما رو بیهوش کردن و خاطره رو برداشتن و رفتن...من هم وقتی بهوش اومدم گوشه ی کوچه افتاده بودم..نتونستم کاری کنم بخدا
همونطور که نگاهم به روبه رو بود گفتم_کارارو انجام میدم.فقط تو هم از خونه خارج نشو
سری تکون داد..از ماشین پیاده شد و رفت..
زنگ زدم به مسعود و بچها تا بیان باغ
باغ دور از محل سکونت بود و داخلش فقط یه خونه بود برای اینجور مواقع
حرکت کردم سمت باغ..نیم ساعته رسیدم.همه رسیده بودن..رفتم داخل
مسعود اومد طرفم
مسعود_شهاب چجور پیداش کنیم؟
من_از آدماش کسیو میشناسی؟
_آقا
سرچرخوندم
من_چیه؟!
_آقا من یکیشو اون شب تعقیب کردم..آدرس خونشو پیدا کردم
romangram.com | @romangram_com