#دلتنگ_پارت_179


بیخیال شدم و رفتم سراغ جعبه ی دیگه ای.توش کلید بود.سه تا..یکیش که مطمئن بودم مال خونه ی توی شیراز بود و یکی دیگش هم ماشین و اون یکی..نفهمیدم.واقعا هنگ کرده بودم

خدایا این همه پنهون کاری..مامان باور کن کلی خونه زیر دستش هست و کلی طلا..خاطره بیخیال شو..اینا همش خاطره هست..مال گذشته

دستبندی که با مامان اونشب ست خریدیم هم توش بود.

سه تا آلبوم هم بود..بازشون کردم.عکس های نامزدیش بود..وای خدا چقدر زیبا..هردوشون تیپ ست قرمز مشکی زده بودن..چقدر به هم میان

همه توش بودن.حتی پانته آ..چقدر مغرور..دوست داشتم ببینم چی به سر پانته آ اومده اما توی عکس بخاطر اخمی که داشت چهرش کاملا مشخص نبود

آلبوم بعدی رو باز کردم..عکس های عروسیشون بود.چقدر خوشحال..مامانم توی همه ی عکس ها لبخند به لب داشت و توی چند تا از عکس ها هم در حال خنده بود.بابا هم توی بیشتر عکس ها با عشق نگاه مامان میکرد

ناخواسته قطره اشکی از گوشه ی چشمم چکید..آه مامانم.

وسط آلبوم یه سی دی پیداکردم..مامان یه جعبه ی دیگه ای هم داشت که توش چند تا سی دی بود اما این چرا این وسط بود؟کنجکاو شدم ببینمش اما الان وقتش نبود.مخصوصا اینکه توی این خونه جز دستگاه DVD توی سالن و لپ تاپ مامان چیز دیگه ای نبود.آلبوم رو بستم و اون یکی آلبوم رو که مطمئن بودم عکس عروسیش با سپهر هست رو نگاه نکردم

یه لپ تاپ هم داخلش بود..با این خوبه ببینم سی دی رو؟نه ول کن شاید چیزی باشه که مناسب تو نباشه

در گاو صندوق رو بستم..قفل اتاق رو باز کردم و خارج شدم

مامان_تموم شد؟

من_اوهوم

مامان نگاهم کرد و گفت_اینجا مراقب خودت باش.نیم ساعت دیگه هواپیما حرکت میکنه.باید زود برم

سر تکون دادم.مامان رفتو آماده شد

مامان_من دیگه برم

بلند شدمو رفتم سمتش و توی بغل گرفتمش

من_مامانم مراقب خودت باش.زودبیا.باشه؟

مامان_باشه دخترکم..دو سه روزه برمیگردم.مراقب خودت باش..مدرسه رفتی حواست باشه

سرتکون دادم..ازش خداحافظی کردم و رفت..صلواتی فرستادم و فوت کردم سمتش تا خدا پشت و پناهش باشه

باید برم یه سر به بهار بزنم

romangram.com | @romangram_com