#دلتنگ_پارت_120


نگاه مهدیس کردم.داشت با بهادر توی لپ تاپ فیلم کره ای میدید.این دو تا عاشق فیلم کره ای بودن.بهادر هم چون مهدیس کاراته بلد بود،به چشم ورزشکار میدیدش و ازش خوشش میومد و میچسبید بهش

پروانه_وای اینجا نت نیست

بهار همونطور که با گوشی بازی میکرد گفت_یه امروز رو بیخیال واتساپ و لاین شو

پروانه_چی میگی تو؟بردنم توی یه گروه باحالی نمیتونی دل بکنی

شادی_پس بلند شو کل ده رو بگرد تا یه جا پیدا شه نتش خوب باشه

پروانه خندید و با اعتراض گفت_باید وای فای میخریدیم میاوردیم..اصلا خب حوصلم سرمیره.بلند شید بریم بگردیم

من_تازه رسیدیم.صبرکن عصر میریم

بالشی که روی زمین بود رو کشیدم سمتم و روش دراز کشیدم.اونقدر خسته بودم که به سه نکشیده خوابم برد

* * *

وقتی چشم بازکردم،بچها هم کنارم خواب بودند..سرجام نشستم

ننه روی زمین نشسته بود.جلوش یه سینی بزرگ قرار داشت و کیسه ی برنجی هم کنارش.داشت برنج پاک میکرد

بلند شدم و رفتم کنارش نشستم

ننه_بیدار شدی دختر گلم

لبخندی زدم و گفتم_بزارید کمکتون کنم

ننه_اگر میخوای کمک کنی برو توی کابینت آشپزخونه یه سینی بیار

لبخند زدم و رفتم سینی آوردم.کمک ننه داشتم برنج پاک میکردم و بچها همچنان در خواب به سر میبردند.

ننه_توهم اهل رشتی؟

من_از کوچیکی رشت زندگی کردم ولی خانوادم شیرازی هستن

ننه_پس چرا اومدین رشت؟

من_مامانم تصمیم گرفت که توی رشت زندگی کنه

romangram.com | @romangram_com