#دلهره_پارت_160
_زن سعدی شدی یا زن عطا؟؟ تو چرا هیچوقت خونه نیستی؟
با خنده روی مبل نشستم و پاروی پا انداختم
_مهتا باورت نمیشه...فکر میکردم شوهر کنم دیگه حوصلم سر نمیره.حداقل یکی هست که باهاش هی حرف بزنم یا اینور و اونور برم.ولی خدا شاهده همش تو خونه تنهام...یا میرم پارک پیاده روی یا میرم مغازه ها یه نگاهی به جنساشون میندازم یا همش خونه ی مامان مونسم و نصیحت هاشو میشنوم.
_ ساغر...بشین تو خونه غذا درست کن واسه شوهرت...از من به تو نصیحت اگه میخوای تنها زن زندگی عطا باشی باید هم تو آشپزخونه هم تو اتاق خواب تک باشی!!
با شنیدن جمله ی آخر آب دهنم و با استرس پایین فرستادم
_وای لال شی مهتا.منکه تو این دو تا شیش میزنم.عطا از من تو مورد دومی بدتر!
صدای خنده اش بلندتر شد و با یه جیغ بهش خاتمه داد
_تو دیوونه ای ساغر...آشپزی و همسر داری و با یه سی دی آموزشی میتونی یاد بگیری...البته تمرینم لازمه ...مثلا هرشب باید مشق بنویسی!
فکر منحرف خودم باعث شد بزنم زیر خنده
_بابا عطا شبا میاد مثل روح میمونه.میره دوش میگیره نماز میخونه یه خرده شام.بعدم چنتا کارشو انجام میده ...آخر شبم یا پای میز کامپیوترش بیهوش میشه یا رو مبل یا جلوی تلوزیون.دست رو دلم نذار خواهر!
جمله ی آخرم و برای شوخی و خنده گفتم ولی مهتا خیلی جدی بهم گفت
_هنوز چند ماه از ازدواجتون نمیگذره ...اونوقت عطا شبا بدون تو میخوابه؟
برای اینکه از چشم مهتا نیفتم و بیشتر از این ضایع نشم گفتم
_نه هرشب...داریم رابطه
_غلط کردی...من تو رو میشناسم...الان در حسرت به سر میبری نه؟
اینبار خودم با خنده جیغ زدم و مهتا هم به سرخوشی من پیوست
_مرض نگیری تو...خونه ای ؟ جایی نمیخوای بری یه سر بیام؟
_آخ جون...معلومه که خونم.پاشو بیا نهار و دوتایی بخوریم...عطا دیشب موساکو درست کرده خیلی طعمش لذیذ بود...
_ساغر؟؟
_جانم؟
_بین کارهایی که عطا هرشب انجام میده آشپزی و از قلم انداختی نه؟
بابت سوتی ِ بدی که داده بودم لـ ـبم و گزیدم که خودش گفت
_منم جای اون بود وقت پیدا نمیکردم تو اتاق خواب تو سر و کلت بزنم...!! یه ساعت دیگه اونجام
بدون اینکه خداحافظی کنه گوشی و قطع کرد و من با خیال راحت به خندیدنم ادامه دادم.
خب عطا که هرشب آشپزی نمیکرد...شنبه شب ها که یازده می اومد خونه و دوشنبه ها که نه شب می اومد خودم آشپزی میکردم.برای همین دو شبم کلی غذا سوزوندم ...بعضی هفته هام اون دو شب و غذا از بیرون گرفتم و الکی گفتم خودم درست کردم.عطا که میفهمید ولی همینکه به رو نمیاورد باعث میشد منم کمتر خجالت بکشم و به روند کارم ادامه بدم.
ولی اگه حرف مهتا درست باشه...یعنی ممکنه عطا یه زن دیگه بگیره؟
غلط کرده که بگیره...اگه من تو اتاق خوابم سنگ تموم نمیذارم برای اینه که عطا بیشتر به فکر خودشه...یعنی بیشتر وقت ها به فکر راضی شدن من نیست...شاید اون اوایل اهمیت میداد ولی الان بعضی شب ها که پیش میاد و میزنه به کلمون تا کاری کنیم عطا اونقدر خسته است که یکدفعه میره سر اصل مطلب و من از این قضیه شاکیم ...
@romangram_com