#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_222


حالا قدر زندگیمونو بیشتر میدونیم . من

حامی رو دوست دارم و به عشق حامی

نسبت به خودم ایمان دارم ، هر جای دنیا که حامی باشه منم کنارشم و تنهاش

نميذارم مامان و مادرجون لبخندی زدند .

مامان جون گفت : مرد چرا اذیتشون

میکنی ، می بینی که همو دوست دارن .

آقا جون و پدر جون نگاهی بهم انداختن و هر دو لبخند زدن .

من و حامی متعجب داشتیم نگاهشون

میکردیم که پدرجون گفت : این محک زدن لازم بود تا معلوم بشه چقدر

همدیگرو دوست دارین ، البته من به

عشق تو نسبت به حامی ایمان داشتم

اما دلم میخواست حامی هم عشقش نسبت به تو ثابت بشه .

حامی ناراحت گفت : بابا شوخیتون

خيلى بد شوخى اى بود ،یه لحظه فکر کردم واقعا سوگند رو میخواین ازم بگیرین .


romangram.com | @romangram_com