#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_223

دستمو گرفت و پشت دستمو بوسید و گفت : من سوگند رو با دنیا عوض

نمیکنم ... قدربودنشو میدونم ، سوگند آب حیاط زندگی منه ...

از خوشی دلم میخواست بپرم بغلش اما از بقیه خجالت میکشیدم ....

آقا جون :من همیشه خودم و بخاطر

سوگند سرزنش میکنم که نکنه

خوشبخت نباشه ، اما اگه واقعا

خوشبخت نبود و امشب پیش شوهرش

نمی ایستاد، مطمئناهمه کاری میکردم تا

از حامی جدا بشه، ولی خداروشکر

یکدیگر رو دوست دارن و خواست خدا

بوده شما اینطور بهم برسین و بیشتر قدر زندگی رو بدونین

آقا جون آغوشش رو باز کرد و من هم

مثل بچگیام تو بغلش خزيدم، رو سرم

رو بوسید و آروم گفت : ببخش بابا اگه

دیر فهمیدم که باید پیشت می بودم

romangram.com | @romangram_com