#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_217

لبخندی روی لبم نشست که از دید حامی

پنهون نموند چشمکی زد و یواشکی بوسی برام فرستاد

خیلی خوشحال شدم

که مامان تولدم یادش بود

واااای مامان یادت بود ؟؟

- مامان پشت چشمی نازک کرد : واه

سوگند کی تولدتون و یادم رفته که این بار دوم باشه

- مرسی مامان...

- خوبی پسرم

- ممنون مادرجون شما خوبین

- بیاین بچه ها بايد خونه آقاجون بريم

همین که مامان در خونه آقاجون و که

کمی باز بود و باز کرد یهو صدای دست و

تولدت مبارک همه بلند شد با ذوق

داشتم به آقاجون و بابا و عمو مامانی و

romangram.com | @romangram_com