#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_216
- اره ولی نگفت تولدت مبارک
حامی خندید گفت : بخاطر این ناراحتی شاید یادش رفته
شونه ای بالا انداختم شاید
هوا رو به تاریکی بود که اماده شدم و یه
آرایش لایت و زیبا هم انجام دادم همراه
حامی از خونه زدیم بیرون سوار ماشین حامی شدیم
حامی ماشین رو کنار خونه بابا اینا نگهداشت زنگ در و زدیم
حامی دست سردم و توی دستش گرفت با تعجب گفت : سوگند چرا دستات سرده
- یکم استرس دارم
- استرس برای چی من کنارتم خیالت راحت باشه
لبخندی زدم و با هم وارد حیاط شدیم
مامان کنار در ورودی ایستاده بود با
دیدن ما با لبخند به طرفمون اومد ،من و بغل کرد
- تولدت مبارک دخترم
romangram.com | @romangram_com