#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_218


زن عمو و سوسن و سهیل هانیه

همسرش و خانواده حامی نگاه میکردم

حامی هم مثل من شوک زده شد

خندیدم گفتم : اینجا چه خبره

مامان جون گونه ام رو بوسید گفت : خبرای خوب مادر

باهمه احوال پرسی کردم و اظهار خوشحالی كردم

کنار حامی نشستم که سوسن گفت :خوب نوبت کیکه

یه دونه شمعی که عدد 25 رو نشون

میداد فوت کردم و چهره ی خندون سوگل اومد جلوی چشم بود

چقدر دلتنگش بودم ....

چشامو باز کردم نگاه مامان و بابا هم

اشکی بود میدونم یاد تولد پارسال مون افتادن ....

حسام و سوسن جو رو با شوخی و

مسخره بازیشون عوض کردن


romangram.com | @romangram_com