#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_179

یارخوش گذشت یاگفت نمی

خوادتت که گریه کردی لیوان

دستشو کوبید به زمین وگفت:باچه

جرأتی رفته بودی هااا؟؟...

ازصدای بلندشدش ، ترسیدم مظلوم

گفتم:حامی آروم باش توضیح میدم

عصبی دستشو را پشت گردنش کشید و فرياد زد :

لعنتی دوست داشتم چرابامن این کاروکردی

چی؟؟این الان چی گفت؟؟

بانگاه متعجب نگاش کردم گفتم:چی گفتی؟؟

-من چیزی نگفتم..خواست ازبغلم رد بشه

که بازوشوچسبیدم گفتم:بس نبود این

هفت ماه براى شناختن من ، چرا اينقدر

زودقضاوت می کنی؟

پس برای چی به دیدنشون رفتى ، برای

romangram.com | @romangram_com