#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_109
گلم براش ارزش نداشتم از جام بلند
شدم گفتم : یه زنگ به مامان اینا بزنیم و سال جدید و تبریک بگیم
- باشه بزنیم ِ
اول به خانواده حامی زنگ زدیم و عید و تبریک گفتیم بعد به خانواده ای من
- میرم میزه شام و بچینم و
به سمت اشپزخونه رفتم و میز را چیدم ،
رفتم
تا صداش کنم که داشت با تلفن صحبت
میکرد فقط یه تیکه از حرفش و شنیدم
که گفت : نمی تونم بیام عیدی چیه مگه
من بهت پول ندادم بری خرید حرف نزن
پرند، خداحافظ ، همین که چرخید و با من
رو به رو شد ،انگار از طرز نگاهم خجالت
کشید که دست دست کرد گفت : شام
بخوریم ، گوشه ی لبم مثلا از خنده کج
romangram.com | @romangram_com