#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_108


چونه ی مردونه اش رو بوسیدم سرم

روی شونه اش گذاشتم و هر دو به

صدای اهنگ زیبایی که از تلویزیون

پخش می شد گوش سپردیم

. یهو یادم اومد عیدیشو ندادم تندی از

حامی جدا شدم که سوالی نگاهم کرد

چشمکی زدم و گفتم : حامى لطفا چشماتو ببند

چشماش و بست جعبه ساعت باز کردم و

رو به روش گرفتم و گفتم : چشمات و باز کن

چشماش و باز کرد با دیدن ساعت

لبخندی زد گفت : ممنونم خیلی

قشنگه ... خوشحال شدم که پسندیده

میدونستم برام چیزی نگرفته اما بازم

ناراحت شدم که حتی به اندازه یه شاخه


romangram.com | @romangram_com