#دریا_پارت_97
-بهتره استراحت کنی اگه درد داری مسکن بهت تزریق کنم
دریا درحالی که کفشاشو می پوشید پوزخندی زد
-نیازی نیست ازاین لطفا بکنید آقای دکتر...
رهام ناراحت شد اما عقب نکشید
-چرا این داروهارومی خوری؟
-فکرنمی کنم به شما ارتباطی داشته باشه
رهام باعصبانیت بامشت به میزکوبید
-اتفاقاًهرچیزی که به تو مربوط بشه به منم ربط داره
با این حرفی که زد مطمئن شدم حس خاصی به دریا داره چون تابه حال ندیده بودم تا این حد نگران کسی بشه خدابه دریا رحم کنه رهام درظاهر از من آروم تره اما پاش که بیفته ازمنم بدتر می شه ترجیح دادم فقط نظاره گر باشم وببینم رهام می تونه دریا رو به حرف بیاره یا نه...دریا بی توجه به حرف رهام به سمت در اتاق رفت رهام به سرعت خودشو به دریا رسوند وباگرفتن دستش مانع رفتنش شد
-دستمو ول کن می خوام برم
رهام کلید درو ازجیبش درآورد وفقلش کرد
-تا جوابمو ندی جایی نمی ری
دریا با بغض گفت توروخدا بزار برم اصلاً نمی خوام بگم مگه زوره؟
رهام بی توجه به دریا که بغض کرده بود روصندلی نشوندش وروبه روش نشست وباجدیت هرچه تمام گفت آره حالاهم زود باش جوابموبده..
romangram.com | @romangram_com