#دریا_پارت_96

-بهتره فعلاً ازجات بلند نشی

روموبرگردوندم وچیزی نگفتم..



آرشام

دوباره خراب کردم به پدرم قول داده بودم برادر خوبی براش باشم اما بدتر دارم عذابش می دم دوباره زود قضاوت کردم بادیدن داروهای که می خورد نگرانیم دوچندان شد هرکاری کردم بهم چیزی نگفت چه دلیلی داره که قرص اعصاب مصرف کنه؟تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که ببرمش پیش یه متخصص مغزواعصاب وتنها کسی که به ذهنم رسید رهام بود به زور دریا رو به مطب رهام که با مطب من تو یه ساختمون قرار داره بردم ومجبورش کردم تا رو تخت دراز بکشه درمدتی که دریا درحال استراحت بود همه ی اتفاقات دیشب وحرفایی که بین من ودریا رد وبدل شده بود رو به رهام گفتم اونم مثل من شرمنده وپشیمون بود

-رهام هردومون اشتباه کردیم

-باید جبران کنیم

-آره اما چجوری؟دیدی که اصلاًباهام راه نمی یاد به زور آوردمش می تونم نفرت رو توچشماش ببینم

رهام درجوابم سکوت کرد وسرشو انداخت پایین داروهای دریا رو روی میز گذاشتم

-این طور که معلومه مدتیه این داروهارومصرف می کنه هرکاری هم می کنم دلیلشو بهم نمی گه

نگاهی به داروها انداخت

-اینا فقط چندتا مسکن وقرص اعصابه این قرصم واسه معدشه

-آره اما چه لزومی داره دریا تو این سن قرص اعصاب مصرف کنه؟

-شاید به معدش مربوط می شه قبلاًاین داروها رو دستش دیده بودم وهروقت خواستم بفهمم چی بودن نشد..



بادیدن دریا که ازتخت بلند شد توجه هردومون بهش جلب شد رهام زودتر ازمن به زبون اومد

romangram.com | @romangram_com