#دریا_پارت_95


-پیاده شو می فهمی...



حتماًمی خواد سربه نیستم کنه فرصت نشد از پرهام وپریا ومامان راحله خداحافظی کنم ازماشین پیاده شدم انگار پاهام به زمین چسبیده بودن وقدرت گام برداشتن نداشتم آرشام مچ دستمو گرفت وبه سمت ساختمون به راه افتاد منم هرچقدر تقلا کردم نتونستم مچ دستمو از دستش خارج کنم

-ولم کن من نمی خوام بیام

-مگه دست خودته؟باید بیای

-نمی خوام زورگو..

-بارسیدن به میزمنشی ازش پرسید دکتر رادمنش اومده؟

-بله تشریف آوردن

بادیدن رهام تو اتاق خیلی متعجب شدم وعصبانیتم بیشترشد پوزخندی زدم

این دکتر خوبی که می گفتی ایشون هستن؟

به سمت دررفتم اما آرشام دستمومحکم ترگرفت

-برو رو تخت درازبکش تا پهلوتو بخیه کنه

-حاضرم بمیرم ولی مدیون شماها نشم

-اگه کاری که بهت گفتم نکنی به زور رو تخت می خوابونمت وبیهوشت می کنم تا کارش راحت تر شه باید تا الآن فهمیده باشی هر حرفی که بزنم پاش هستم

به ناچار رو تخت درازکشیدم تا رهام کارشو انجام بده چند دفعه نگاهمون باهم تلاقی کرد من بانفرت ورهام با ناراحتی بهم نگاه می کرد حتماًدلش به حالم سوخته


romangram.com | @romangram_com