#دریا_پارت_65
این دفعه من بودم که خندیدم اونم ازته دل به طوریکه توجه همه ازجمله آرشام که اخم کرده بود به سمتمون جلب شد عموم با لبخند گفت به چی داری می خندی پسرم؟
-هیچی عموجون دارم به دخترکوچولوتون می خندم که اخم کرده
-رهام حواست باشه اگه دخترمو اذیت کنی با من طرفی
-من غلط بکنم بخوام دخترعموی عزیزمو اذیت کنم
درتمام این مدت که باعموم حرف می زدم حواسم به دریابود که باحسرت به آرشام نگاه می کرد حتماًتوقع داشت به جای عمو آرشام اون حرفارومی زد وازش طرفداری می کرد کاملاً حق داشت منم هروقت کسی رها رو اذیت کنه به عنوان برادرش ازش دفاع می کنم اما آرشام این قدر سنگدل شده که کم ترین چیزی رواز دریا دریغ می کنه درصورتی که بارها خیلی راحت تره وهمیشه به من می گفت ای کاش یه خواهر کوچکترمثل رها داشتم...
لحظه ی خداحافظی به دریا گفتم جمعه قراره با بچه ها بریم کوه واونم باید بیاد اولش خوابو بهونه کرد ومنم درجوابش گفتم اگه لازم باشه خودم می یام ازرخت خواب می کشمش بیرون دریا هم که دیگه بهونه ای نداشت قبول کرد بیادوبعد به سمت آرشام رفتم وبهش گفتم اگه دریا روباخودش نیاره خودم می یام دنبالش
دریا
از زمانیکه به این خونه اومدم اولین شبی بود که احساس کردم بهم خوش گذشت دلیل اصلیش وجود رهام بود ای کاش رفتار آرشام هم مثل رهام بود دراین صورت دیگه چیزی توزندگیم هیچ کمبودی نداشتم بعداز راهی کردن رهام وخانوادش که رها جزئشون نبود وخونه ی نامزد عزیزش آقا شهنام واون دختره ی آویزون بود به اتاقم رفتم سرمیزصبحانه بودیم که پدرم گفت دیروزآقا رجب خیلی خوش حال بود دلیلشو که پرسیدم گفت رتبه کنکوردخترش شده 70وبه احتمال زیاد می تونه پزشکی تهران قبول شه وقول داده به محض اینکه نتایج نهایی اعلام بشه یه شیرینی مفصل به همه بده
آرشام درحالیکه باچشماش منو مخاطب قرارداده بود گفت حتماًدخترش خیلی زحمت کش ودرس خون بوده وبه جای بیرون رفتن با دیگران حواسش به درسش بوده
ازاین حرفش خیلی ناراحت شدم منظورش این بود که من به جای درس خوندن همیشه باپرهام وپریا بیرون می رفتم درصورتیکه این طور نبوده وازتابستان سال قبل جزدرس خوندن کاردیگه ای انجام ندادم شیطونه می گه الآن بگم رتبه منم 12
شده تا ضایه شه اما سوپرایزکردن پدرم بیش تر ارزش داره پدرم حرف آرشاو تاییدکرد
-دخترم رتبه ی توچندشده؟
لبمو ترکردم
romangram.com | @romangram_com