#دریا_پارت_66

-راستش هنوز ندیدم رتبم چند شده..

-چرا؟پس کی می خوای ببینی؟مگه تو اتاقت کامپیوتر نداری؟

-درسته کامپیوتردارم ولی مودم ندارم ونمی تونم به اینترنت وصل شم

پدرم روبه آرشام گفت پسرم پس تو چطور به اینترنت وصل می شی؟5دقیقه هم واسه خواهرت وقت بزارتا رتبشوببینه

آرشام با لحنی که مشخص بود ناراضیه جواب داد

-من خیلی کاردارم بعد ازاینکه از مطب اومدم یه کاریش می کنم...

با این حرفش لقمه پرید تو گلوم اگه رتبمو می دید نقشه هام نقش بر آب می شد بعدازبند اومدن سرفم روبه پدرم گفتم

-نه بابایی لازم نیست با پریا دختر عموم قرارگذاشتیم رتبه هامونو باهم ببینیم

-منظورت خواهر پرهامه؟

-بله..

-خیل خب باشه دخترم هرچه زودتر این کار وانجام بده

-چشم بابایی

نفس راحتی کشیدم چشمم افتاد به آرشام که دست ازخوردن کشیده بود ومشکوکانه بهم نگاه می کرد برای فرار ازنگاهش سرمو انداختم پایین وبه خوردن ادامه دادم



بعدازرفتن آرشام و پدرم به سوسن جون تو جمع کردن میز صبحانه کمک کردم برای انتخاب رشته چند روزی وقت دارم برای من که تنها انتخابم تهرانه فرصت خیلی زیادی هم هست حتماً پدرم بعدازاینکه خبرقبولیم تو تهران ورتبمو باهم بشنوه خیلی خوش حال می شه وبهم افتخار می کنه وبه گونه ای هم دهن آرشام بسته می شه چیزیکه بیشتر ازهمه منو خوش حال می کنه اینه که با پریا تویه دانشگاه قبول می شم ...فردا جمعه ست وقراره با رهام وبچه ها ازجمله اون دختره ی آویزون که کاملاً معرف حضورتون هست بریم کوه مطمئنم با وجود رهام خیلی بهم خوش می گذره درست مثل اون شب که اومده بود خونمون..شب قبل ازاینکه به اتاقم برم آرشام بهم گفت

-حواست باشه اگه خواب بمونی تنها می رم

romangram.com | @romangram_com