#دریا_پارت_64

-چرا این کارو می کنی؟

-چون مثل تو بی عاطفه نیستم وبه عنوان پسرعموش نمی تونم نادیدش بگیرم

-اما ممکنه دریا ازاین توجه برداشت دیگه ای بکنه



- فقط ذهن خراب توئه که ممکنه برداشت اشتباه کنه

آرشامو کنار زدم وبه سمت آشپزخونه رفتم باشنیدن صدای خندش لبخندی رولبم اومد دست به سینه به دیوارتکیه دادم وبه دریا زل زدم که درحال خنده زیباییش دوچندان شده بود سوسن زودترمتوجه من شد

-آقا رهام چیزی لازم دارید؟

-نه سوسن خانم باچشم به دریا اشاره کردم

-اومده بودم دنبال ایشون که به بهونه ی آب خوردن اومده اینجا وداره ظرف می شوره

-آقا رهام باورکنید هم من وهم عموتون هرچی بهشون می گیم گوش نمی کن

دریابه اخم روبه سوسن گفت سوسن جون یادت باشه ما قرارگذاشتیم..

به سمت دریا رفتم وبهش اشاره کردم دستشوبشوره

-امشب قراربی قرار باید پیش مهمونات باشی نه توآشپزخونه

وباهم ازآشپزخونه خارج شدیم ورومبل دونفره نشستیم

-خب خانم کوچولو یه چیزی بگو

اخم کرد –هزاربار..من ..خانم کوچولو...نیستم

romangram.com | @romangram_com