#دریا_پارت_63


-این قرصا مال توئه؟

-خب..آره..چشماموریزکردم وادامه دادم

-چرا ازاین قرصا استفاده می کنی؟مگه مشکل خاصی داری؟

-مشکل؟نه چه مشکلی؟فقط چون سرم دردمی کرد ازاین قرصا خوردم

-فکرنمی کنی این مسکن واسه سر درد زیادی قویه..

-آخه سرم خیلی درد می کرد

اما من به هیچ وجه قانع نشدم



-می شه من نیام؟قول می دم بعدازشام بیام

-با من می یای وتاوقتی که ازخونتون نرفتم حق نداری به اتاقت برگردی

بسته ی قرصارو روی پاتختی گذاشتم دستشو گرفتم ودنبال خودم کشیدم تا فرصت اعتراض نداشته باشه هنوزبه پله ها نرسیده بودیم که گفت رهام......فقط اسمم روکه به زیبایی صداکردشنیدم وناخواسته لبخندی رولبم اومد ومتوجه ادامه جملش نشدم سریع لبخندموقورت دادم وبه سمتش برگشتم که با التماس بهم نگاه می کرد اماتوجهی به التماسش نکردم وباقاطعیت گفتم امکان نداره همین که گفتم...این دفعه نه با التماس بلکه با ناچاری گفت باشه..دستمو ول کن خودم می یام وقتی متوجه شد حرفشوباورنکردم ادامه داد باورکن راست می گم..خودم می یام..

باتردید دستشو ول کردم وپشت سرش حرکت کردم تا نتونه فرارکنه وسرمیزم مجبورش کردم کنارم بشینه زیرچشمی حواسم به آرشام بود که با اخم به دریا که کنارم نشسته بود نگاه می کرد تصمیم گرفتم کاری به رابطه ی دریا وآرشام نداشته باشم وبه عنوان یه پسرعمو وحتی برادر..نه نمی دونم چرانمی تونم براش مثل برادر باشم آره فقط پسرعمو ویا حتی نزدیک تر ازاون بهش محبت کنم ودوسش داشته باشم بعد ازشام دریا برای خوردن آب ازکنارم بلندشدوبه آشپزخونه رفت اما یه ربعی گذشت ونیومد ازجام بلند شدم تا برم دنبالش اما آرشام مقابلم قرارگرفت

-کجا می ری؟

باچشم به آشپزخونه اشاره کردم

-می رم دنبال دریا


romangram.com | @romangram_com