#دریا_پارت_159


-چی کار کرد؟

تک خنده ای کرد

-بیمارستانو رو سرش گذاشته بود تاجایی که اگه ازپزشکای این بیمارستان نبود حتماًنگهبانا ازبیمارستان بیرونش می کردن الآنم خیلی از دستت شاکیه به خاطر همینم نذاشتم بیاد داخل ولی حالا که فهمیده به هوش اومدی نمی تونم جلوشو بگیرم

-آخه چرا شاکیه؟

-چون..

بابازشدن در اتاق چشمم به رهام خورد که برخلاف همیشه سرو وضع نامرتبی داشت وازچشماش مشخص بود عصبانی ونگرانه

آرشام به طوریکه فقط خودم وخودش بشنویم گفت:دریا خدا بهت رحم کنه واز اتاق خارج شد ازحرفش خندم گرفت اما خندمو قورت دادم تا رهام متوجه نشه



بارفتن آرشام رهام نزدیک تر اومد وروصندلی کنار تخت نشست بیشتر ازهمه سکوتش منو می ترسوندمشخص بود خیلی خودشوکنترل می کنه تامنو نزنه ولت وپارم نکنه با لحن عصبانی که تنمو می لرزوند گفت:مگه بهت نگفته بودم باید داروهاتو مرتب بخوری؟چرا این قدر بی توجهی؟می فهمی کم مونده بود چه بلایی سرت بیاد؟

هرچه می گذشت تن صداش بالاتر می رفت ومنم جزسکوت جوابی نداشتم

-سرمت که تموم شد می برمت خونه

-نه

تنها کلمه ای بود که تونستم بگم

-حرفتو نشنیده می گیرم ...باهم می ریم خونه واستراحت می کنی

-رهام خواهش می کنم


romangram.com | @romangram_com