#دریا_پارت_158

-باشه به پرهام می گم صداش کنه فقط آروم باش

پرهام ازاتاق خارج شد وبعدازچند دقیقه همراه آرشام برگشت بانزدیک شدن آرشام به تختم پریا وپرهام از اتاق خارج شدن

-آرشام مامانم....

گریه نذاشت ادامه بدم آرشام دستامو تو دستاش گرفت وبهم نزدیک تر شد

-دریا گریه نکن تابرات توضیح بدم

اشکامو پاک شدم ومنتظر بودم تاشروع کنه

-مامانت حالش خوب می شه اونم فقط درصورتیکه عمل کنه با بررسی پرونده پزشکیش متوجه شدم تو این یک سال اخیر بیماری قلبیش پیشرفت کرده ویه ساله که بهش گفتن باید عمل کنه ولی هربار یه بهونه آورده وپشت گوش انداخته اما این دفعه دیگه شوخی بردار نیست وباید عمل کنه



-احتمال بهبودش هست؟

-اگه خدا بخواد آره ..برای اطمینان خودم عملش می کنم

-آرشام من خیلی می ترسم اگه...

-نباید به این جورچیزا فکرکنی توباید قوی باشی وبه مادرت روحیه بدی

دوباره اشکام راه خودشونو پیدا کرده بودن

-گریه نکن...امروز داروهاتو خورده بودی؟

-راستش امروز خیلی دلشوره داشتم ودلیلشو نمی دونستم به خاطر همین یادم رفت داروهامو بخورم ناهارم نتونستم خوب بخورم

-نمی دونی بعد ازاینکه بی هوش شدی رهام چی کار کرد؟

romangram.com | @romangram_com