#دریا_پارت_157
کی لباسامو پوشیدم...
کی سوار آژانس شدم...
باورودم به بیمارستان به سمت ایستگاه پرستاری رفتم با راهنمایی پرستار به سمت بخش مراقبت های ویژه رفتم پریا بادیدنم به طرفم اومد رهام وپرهام هم اونجا بودن ازچشمای قرمزپریا مشخص بود گریه کرده رهام وپرهام هم کلافه ونگران بودن باخارج شدن آرشام از اتاق به سمتش رفتم
-آرشام توروخدا تویه چیزی بگو اینا که روزه ی سکوت گرفتن وحرفی نمی زنن
آرشام سرشوانداخت پایین
-حال مادرت اصلاًخوب نیست باید هرچه زودتر عمل شه
باشنیدن کلمه ی عمل دنیاجلوی چشمم تیره وتارشد ودیگه نفهمیدم چی شد..
بااحساس سوزشی که نمی دونستم منبعش کجاست معدم دستم که بهش سرم زده بودن یا قلبم ..چشمامو بازکردم پریا وپرهام بانگرانی به سمتم اومدن
-حالت خوبه؟
واین آغازی شد برای شکستن بغضم
-خواهش می کنم بهم بگین همش خواب بود حال مامان راحله خوبه وداره تو خونه استراحت می کنه
پریاهم مثل من بغض کرده بود
-دریا جان.. خواهری به خودت فشارنیار نباید نگران باشی قراره آقا آرشام خودش مامان راحله رو عمل کنه
-به آرشام بگو بیاد باید باهاش صحبت کنم...خواهش می کنم
romangram.com | @romangram_com