#دریا_پارت_160

نتونستم خودمو کنترل کنم ودوباره گریم گرفت رهام که دیگه عصبانی نبود ونگران بود دستشو روگونم گذاشت واشکامو پاک کرد

-نریزاون اشکارو می خوای دیوونم کنی؟

نمی تونستم خودمو کنترل کنم وگریم بند نمی یومد

-مامانم...رهام من مامانمو خیلی دوست دارم ...اگه اتفاقی براش بیفته..من می میرم

رهام محکم بغلم کرد

-دفعه آخرت باشه حرف ازمردن می زنی توحق نداری...من مطمئنم حال مادرت خوب می شه آرشام می گفت اگه عملش کنه حالش خوب می شه



بالحنی که ناخواسته بچگونه شده بود گفتم:من می دونم..داری این حرفارومی زنی که منو گول بزنی

رهام بالحنی که خنده توش موج می زد گفت:درسته هنوز کوچولویی ولی هیچ وقت بهت دروغ نمی گم وگولت نمی زنم

-رهام

-جانم

اولین بارم بود که این طوری جوابمو می دادوته دلمو می لرزوند

-می شه نرم خونه وپیش مامانم بمونم؟

منوازبغبش بیرون آورد وزل زد به صورتم

سعی کردم تا جاییکه امکان داره چهرمومظلوم کنم رهام هم درحالیکه سعی می کرد خندش نگیره گفت: حالاقیافتو مثل گربه شرک نکن

با این حرفش جرعتم بیشتر شد

romangram.com | @romangram_com