#دریا_پارت_137
آخه مگه می شه من از عشق تو خسته بشم
اوناکه نمی دونن من وتو عشق همیم
تازه می خوام همون که عشقم ازم خواسته بشم
یاهیچکی یاتو می خوام نگاتو
ازمن نگیری اون خنده هاتو
این دل به جزتو چیزی نمی خواد
می خوام صداتو یاهیچکی یا تو
(یاهیچکی یاتو-علی عبدالمالکی)
رهام
فکرشونمی کردم دریا صبح زودتر از ما بیدارشه وصبحانه رو آماده کنه هر روزی که می گذره بیشتر می شناسمش وعلاقم بهش بیشتر می شه ازطرفی نگرانیم بیشتر می شه چون اصلاًمراقب خودش نیست فکرمی کردم به خاطرلج کردن بامن نمی خواد آمپول بزنه به هیچ وجه تصور نمی کردم دریا با این سنش از آمپول بترسه با یادآوری التماساش خندم می گیره این دختر همه جوره خواستنی و دوست داشتنیه تاجایی که حواسم نبود وبه زبون آوردم حتی تعجب کردنشم خنده داره خیلی دوست دارم توهرکدوم از این موقعیت ها که پیش اومده محکم بغلش کنم
بعد از عروسی رها وشهنام به طور رسمی ازش خواستگاری می کنم چون نمی تونم بیشتر ازاین تحمل کنم می ترسم نتونم خودمو کنترل کنم وکار دست هردومون بدم صبح اگه خودمو کنترل نمی کردم می بوسیدمش این روزا به بهانه ی اینکه پزشک معالجشم می تونم درکنارش باشم
همراه آرشام زودتر از همیشه به خونه برگشتیم با ورودمون به خونه پریا بانگرانی به طرفمون اومد
-آقارهام لطفاًیه کاری کنید
-چی شده؟
romangram.com | @romangram_com