#دریا_پارت_110
-آرشام..
منتظر نگاهم کردنمی دونستم چطوری بهش بگم
-خب...من...من عصری می رم خونه مامان راحه
تانوک زبونم اومد ولی نتونستم بگم
-باشه خودم می برمت
-نه لازم نیست خودم می رم یا به پرهام می گم بیاد دنبالم
باتحکم گفت خودم می برمت وخودم می یارمت
وبدون اینکه منتظر جوابی ازمن باشه ازآشپزخونه خارج شد منم بعداز شستن ظرفا به اتاقم رفتم تا استراحت کنم
با احساس نوازش گونم از خواب بیدار شدم
-نمی خوای بیدارشی؟مگه قرارنبود بریم خونه مامان راحله؟
-مگه ساعت چنده؟
-ساعت پنجه
-تاساعت6کارپرهام تموم می شه حتماًتا اون موقع اونم می یاد خونه مامان راحله
احساس کردم ازحرفم ناراحت شداز روی تخت بلند شدتا ازاتاق خارج شه
-آرشام..
romangram.com | @romangram_com