#دریا_پارت_109


-نرو بهتره تنهاش بزاری ومزاحمش نشی حتماًدریا هم مثل تو تمام شب بیداربوده وممکنه بخواد استراحت کنه

-دیشب انتخاب رشتشو انجام دادم اگه بخواد شهرشو تغییر بده چی کارکنم؟

-نگران نباش عمو اجازه نمی ده بره شیراز

-اگه بابا رو راضی کنه چی؟

-من با عمو صحبت می کنم به هیچ وجه نمی ذارم پاشو ازتهران بیرون بزاره مطمئن باش

دلیل پافشاری رهام برای موندن دریا رو می دونستم وباشناختی که از رهام داشتم دریا رو تهران موندگار می کرد وخیالم تا حدود زیادی راحت بود چون پریا هم تهران می موند

-وقتی رفتی خونه درمورد اتفاق دیشب یاهاش صحبت نکن نباید تحت فشار بزاریش سعی کن عادی باشی

-باشه

به مطبم رفتم وبه منشی سپردم بیماری رو داخل نفرسته روی تخت درازکشیدم ونفهمیدم کی خوابم برد



دریا

به محض اینکه ازخواب بیدارشدم صورتمو شستم تصمیم خودموگرفتم حالاکه واقعیت رومی دونستم وآرشام هم ازکارای گذشتش پشیمون بود باید می بخشیدمش تابیشترازاین اذیت نشه ومادرم که بعد ازخارج شدن ازکما از کارش پشیمون شده بود لایق بخششه چون درهرصورت مادرمه ومنو به دنیا آورده

از اتاقم خارج شدم وبه آشپزخونه رفتم آرشام بدون خوردن صبحانه رفته بود پس باید یه ناهار خوب بهش بدم بنابراین قرمه سبزی درست کردم باشنیدن صدای ماشین آرشام به استقبالش رفتم ازسر و وضعش مشخص بود حال مناسبی نداره

-سلام ناهار درست کردم تا لباساتو عوض کنی آمادش می کنم

ازصورتش مشخص بود تعجب کرده اما چیری نگفت وبه تکون دادن سرش اکتفا کرد منم به آشپزخونه رفتم ومیز ناهارو چیدم برق رضایتو می تونستم تو چشماش ببینم هر کدوم منتظر بودیم دیگری شروع به حرف زدن بکنه ولی انتظار هیچ کدوممون به نتیجه نرسید


romangram.com | @romangram_com