#دریا_پارت_111


ایستاداما به سمتم برنگشت

-فکرنمی کنی لازم باشه باهم صحبت کنیم؟

پوزخندی زد-ممکنه دیربشه وپرهام جونت معطل شه

پس مشکلش پرهامه

-اشکال نداره این موضوع مهم تره

روی صندلی کنار تخت نشست وشروع کرد

-من دربارت اشتباه کردم چون قبل از اون شب کل ماجرا رو نمی دونستم ازوقتی هم که تصمیم گرفتم جبران کنم اوضاع روخراب تر کردم حق داری منو به عنوان برادرت قبول نکنی وازم متنفر باشی اما ازت خواهش می کنم ازمادرم بگذر



حالاکه آرشام پشیمون بود واین حرفارومیزدنمی تونستم نبخشم آرشام بادیدن سکوتم ازجاش بلند شدتا ازاتاق خارج شه دوست نداشتم ناراحت باشه صداش زدم بابغض گفت بله؟

ازاینکه یه مرد بغض کنه متنفرم دوست نداشتم بیشتر ازاین عذاب وجدان داشته باشه خودمو بهش رسوندم وبغلش کردم کاملاًشوکه شده بود بعد از چند لحظه ازشوک خارج شد وبغلم کرد

-شاید اگه منم جای توبودم همین کار رو می کردم ..تصمیم گرفتم گذشته رو فراموش کنم توهم باید همین کار رو بکنی

-چطورمی تونی منوببخشی؟

-چون برادرمی

باخوش حالی گفت یعنی منو مثل پرهام به عنوان برادرت دوست داری؟

باورم نمی شه به پرهام حسودی می کنه


romangram.com | @romangram_com