#دریا_پارت_103
محکم بغلش کردم واجازه دادم با گریه خودشو خالی کنه
-دریا باورکن تو اشتباه می کنی قضیه اون جور که تو فکر می کنی نیست
-نه خودم شنیدم همون شب که با بابا بحث می کردی
-پس کامل نشنیدی قول می دم هروقت حالت بهترشد همه چیزو واست توضیح بدم
رهام خودشو بهمون رسوند
-دختره ی احمق این چه کاری بود کردی؟
آروم تر ادامه داد اگه بلایی سرت می یومد من باید چی کار می کردم؟ نگاهم رفت سمت دریا که بیهوش شده بودرهام بانگرانی گفت زود باش بخیه هاش بازشده باید ببریمش به مطب
دریا
به محض اینکه به هوش اومدم چشمم خورد به آرشام ورهام که بالاسرم بودن وهمه ی اتفاقات چند ساعت پیش یادم اومد مطب...خیابون..کامیون..آرشام بانگرانی که ازش سراغ نداشتم گفت دریا حالت خوبه؟
توان حرف زدن نداشتم وچشمامو به معنی آره باز وبسته کردم با دیدن رهام بهش اخم کردم این مدت خیلی بهش وابسته شده بودم چون برخلاف دیگران بهم محبت می کرد اماحق نداشت دربارم زود قضاوت کنه واز اون مهم تر بازورگویی هاش عذابم بده حتماًازم توقع چنین برخوردی رو نداشت چون باناراحتی ازتخت فاصله گرفت منم توقع نداشتم بدتر ازآرشام منو تحت فشار بزاره نگاهم به سمت سرمی رفت که به دستم وصل بود تو این چند روز دومین بارمه که بهم سرم وصل می کنن این مدت این قدر درد وعذابم زیاد بوده که با وجود ترس از آمپول وسرم واین جور چیزا وقتی بهم سرم زدن اعتراضی نکردم ترسم ازآمپول به اندازه ایه که یادم نمی یاد آخرین بار که واسه سرماخوردگی دکتر رفتم کی بود همیشه خود درمانی رو ترجیح می دادم وبه هیچ دکتری هم اعتماد نداشتم آخه همشون فقط بلدن آمپول بدن حتی چند باری هم ازدست دکتر فرار کردم وحسابی مامان راحله رو خجالت دادم بعد ازتموم شدن سرمم همراه آرشام به خونه برگشتم تو راه اتفاقاتی که از دیروز تا به حال برام افتاده بود رو مرور کردم با توقف ماشین
ازفکر دراومدم آرشام ازماشین پیاده شد وبعد ازچند دقیقه درعقب رو باز کرد وپلاستیک هایی که دستش بود رو تو ماشین گذاشت با پیچیدن بوی غذا تو ماشین آب دهنم راه افتادصبحانه درست وحسابی نخورده بودم وحسابی گرسنم بود آرشام پلاستیک داروهایی رو که رهام برام تجویز کرده بود رو بهم داد
-باید داروهاتو مرتب بخوری تا زخم معدت به طور کامل درمان شه
سکوت کردم وحرفی نزدم
romangram.com | @romangram_com