#دریا_پارت_102
-رهام باکامپیوتری که منشی باهاش کار می کنه می شه به اینترنت وصل شد؟
-آره چطور؟
-فکرمی کنم بهتر باشه خودمون رتبشو ببینیم
رهام ازجاش بلند شد –موافقم
دریا ازاسترس زیاد لباشو می جویید رهام مجبورش کرد مشخصاتش رو وارد کنه منتظر بودیم تا صفحه مورد نظرمون بازشه با بازشدن صفحه ی کارنامه ودیدن رتبش زبونم بند اومد باورم نمی شد رتبش 2رقمی بود خیلی کنجکاو بودم بدونم رتبه ی پریا چند شده نگاهی به چهره ی رهام انداختم خوش حال به نظرمی یومد حتماًهرطورشده دریا رومجبور می کنه تهران بمونه با این حساب پریاهم تهران می مونه واین برای من خیلی خوب بود رهام باچشم بهمون اشاره کرد به اتاقش
می مونه واین برای من خیلی خوب بود رهام باچشم بهمون اشاره کرد به اتاقش وجلوتر ازما به راه افتاد دریاهم با اکراه همراهمون اومد بابسته شدن در رهام شروع کرد
-چند روز برای انتخاب رشته مهلت مونده؟
-2روز
-امشب باید انتخاب رشتشو انجام بدی
روبه دریا ادامه داد حق نداری به جز تهران شهر دیگه ای رو انتخاب کنی
-تو نمی تونی برام تعیین تکلیف کنی
-می تونم واین کارو می کنم
دریا روبه من گفت چرا اصرار داری تهران بمونم؟این مدت که خونتون بودم اذیتم کردی جلوی دیگران تحقیرم کردی کافی نبود؟بااون بلایی که دیشب سرم آوردی دلت خنک نشد؟آخه تقصیر من چیه که مادرت ازمن متنفره
فکرنمی کردم ازموضوع خبر داشته باشه یعنی چجوری فهمیده؟نگاهم به سمت رهام کشیده شد که مثل من متعجب شده بود وزبونش بند اومده بود تابه خودم اومدم دریا ازاتاق خارج شده بود ومنم پشت سرش می دویدم اما بهش نمی رسیدم ازساختمون خارج شدیم رهام پشت سرم می یومد انگار دریا توحال خودش نبود وفقط می دوید وارد خیابون شدقبل از اینکه کامیون بهش بخوره خودمو بهش رسوندم وهردومون به کناره ی خیابون پرت شدیم دریا خودشو ازبغلم بیرون کشید وباگریه داد زد
-چرا نجاتم دادی؟مگه من قاتل مادرت نیستم؟مگه نمی خواستی من بمیرم؟
romangram.com | @romangram_com