#دردسر_پارت_525
با دیدن چشمای باز من نیششو باز کرد و گفت:
-صدات زدم بیدار نشدی مجبور شدم به اینکار متوسل شم
چپ چپ نگاش کردم و شروع کردم غر غر کردن. به اطرافم نگاه کردم .بغل پارک شبنم بودیم
-چرا اومدی اینجا؟ ادرسمونو بلد نیستی!
-نه خوب..از اونجایی که همش اینجا میایم گفتم شاید خونتون نزدیکه
-اها باشه مرسی
دست گیره روگرفتم و باز کردم و با یه خدافظی کوتاه رامو کشیدم سمت خونه فردا روز خیلی سختی برای منه امیدوارم که بخیر بگذره..........
به ساعتم نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com