#دردسر_پارت_497

به سرعت خیره شدم تو چشماشو تف کردم تو صورتش..



-ازت متنفرم... بی شرف بی غیرت.. امید من تو بودی اون بیرون..



چشماشو بست ...

از جلو پام بلند شد و از در خارج شد ...



(رویــا)

دستی به گردنش کشید و پوف بلندی گفت

-من دیگه برم

- هوا تاریکه میرسونمت

-نه ممنون میرم خودم

خدافظی کردم و سریع ازش فاصله گرفتم.......

---------------

پارو پا انداختم و به رفتن دانشجوها خیره شدم،یکم کارم طول کشیده بود


romangram.com | @romangram_com