#دردسر_پارت_496

خدایا توروخدا نزار بره ..

نالیدم

-خدایا ........

همه سعی تو اروم کردنم داشتن ولی حتی صداهاشونم نمیشنیدم..

-باران تنهام نزار ..باران کنارم بمون...



سهراب نزدیکم شد ..

تار میدیدمش..

جلو پام خم شد و دستمو لمس کرد

-نگار اروم باش ..

من حرفای خودمو زمزمه میکردم

-خدایا غلط کردم. خدایا بیجا کردم. بارانمو برگردون. نزار بره ..



-نگار اروم باش گلکم..




romangram.com | @romangram_com