#دردسر_پارت_495



صدام خفه شد و خفه شده نالیدم

-سهراب ... سهراب ...



باران مراقبت نبودم. باران من نتونستم مراقبت باشم. من بخاطر بی فکری بدبختت کردم ..

بغضم ترکید ..

زمزمه کردم

-باران ببخش منو .. باران غلط کردم..



از ته دل داد زدم

-خدایا غلط کردم..



با دستای دستبند خورده چشمامو پوشوندم و با کل وجودم هق هق میکردم...



خدایا نزار .. خدایا تورو به خداییت قسم نزار ..


romangram.com | @romangram_com