#دردسر_پارت_494

بخاطره منه اشغال .

منه بی فکر ..

سریع دستامو گرفتن .

-ولم کنید اشغالا . سهراب .. سهراب اونو بهت سپرده بودم. سهراب بدبختم کردی لعنتی .. ازت متنفرم..



کشوندنم سمت یه صندلی . سهراب سرشو چسبونده بود به دیوار

تو چشمام نگاه نمیکرد



-سهراب برش گردون. سهراب نزار . نزار لعنتیـــــی ..



با کوبیدن سیلی تو گوشم انگار تازه فهمیدم کجام و چی شده ..

جیغام خفه شد ..

هنوز صداهای اطرافمو دقیق نمیفهمیدم.

دوباره زمزمه کردم

-سهراب التماست میکنم. سهراب بدبختم نکن. سهراب برو دنبالش ..


romangram.com | @romangram_com