#دردسر_پارت_471

-سهراب من چجوری ازاد شدم؟؟عرفان کاری کرد دیگه ؟؟؟ولی چقدر زود ..



خنده هیستریکی کردم و بازومو از دستای زنه خارج کردم



-نگار...



خیره شدم بهش . با لبخند گفتم

-جانم



پلکاشو محکم فشرد .. دستشو توی موهاش فرو کرد و خیره شد بهم ...



-نگار ...



چشمام گشاد شد ..

با دیدن وضعیتم ادامه داد


romangram.com | @romangram_com