#دردسر_پارت_435

و دوباره به راهم ادامه دادم صداشو شنیدم که میگفت به جهنم دستمو برای تاکسی دراز کردم....

ای خدا یعنی اینا توی این مدت هیچی یاد نگرفتن؟این همه وقت و زحمت و تلاش من الکی بود؟یه حالی ازتون بگیرم من..همینطور روی برگه ها خط میزدم که رسیدم به برگه مورد نظر،سرجمع خوب جواب داده بود،ولی قابل قبول نبود چون با تقلب تونسته بود نمره کمی بهش دادم و برگه هارو درست کردمو گذاشتم سر جاشون..........



(بــاران)

بعد از چند وقت دوباره لبخند به روی لبم اومد اینابخاطر وجود عرفان بود.



داشتم چایی دم میکردم...



که صدای عرفان از حموم گوشم خورد که با خنده میگفت اگه لطف کنی یکی از لباسای گشادتو بدی به من ممنون میشم وگرنه مجبورم همین لباساییت که اینجاسو بپوشم و بعد زد زیر خنده .



لبمو گاز گرفتم و زدم تو سرم.

بی عفت شدم رفت .

لباسای ناموسیمو یادم رفت بر دارم .

داشتم سرخ و سفید میشدم و به خودم لعنت میفرستادم که با صدای سرفه عرفان به خودم امدم و با دیدنش پخش زمین شدم ..

حالا نخند کی بخند قیافش دیدنی بود.


romangram.com | @romangram_com